یاور همیشه مومن
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
ادامه مطلب
هرآنچه بود نبودش کردیک لحظه غفلت،ولی ببال به خودت که ز رازناب تری خبرم نکردی
بستر را بساز که در راهم برای نبوغ
می خواهم نابغه شوم
همان گونه که همیشه بودم
نگاه کن به قاب حضور حرف حرف این نوشته نه نگاه دلسوزانه که نگاه خودت ببین مرا
چندیست سردم شده
به حضور قشنگت دریاب دلی را که فقط خیال می کرد دلیر است
دردیست که نمیدانم کی اجازه ی شکستن بغض می دهدم
روزها به زورشب شدوتیغ تکرار که فکرهایی گفت نکند عادت شده ام پاره پاره ام کرد چونان دل تو
حقیقتا سوختم و می دانم سوزاندم و اشتباهاتم هیزم شد و به این آتش اضافه کرد وحال هیچ نمانده که طوفان حوادث خاکسترهم نگذاشت
به چه می اندیشیدم و چه شد...
سرافکنده اینجایم و نه که بترسم از اعتراف بگذار بگویم بگذار خط به خط آه یکشم و نقطه نقطه اشک بریزم حرمت اشک قلم بیش زخون جگراست قلم از هرکه بخواهد طلب عشق کند
به نگاه های ناب مرا دریاب اگر چه به اندازه ی سه نقطه ی معروف...
سلام عیدتون مبارک
عیدت مبارک
دیدی گذشت و رفتنی شد
چندلحظه ازآن ماندنی شد
پاییزوسردی وگل یاس
شب های نازش دیدنی شد
به حرمت شکوفه ها که نویدحضورمیدهند سلام به حضورشیرین بهار
خوش آمدی که سرسبزم حال که میبینم دلیلی برای خوشحال بودنی
ازصمیم جان خوشحالم ازآمدنت
خوش آمدی
شاید دلم لک بزند برای لحظه لحظه های پاییزوزمستان گذشته
اما میدانم آنچه داری مرا آن قدر محوخود می کندکه جز کمی ازقبل مابقی را ازیاد می برم
دلم رادرگیرکردی چراکه حس اجابت دعای تحویل سال دارم
سال نو
داستان مراازنوکن
که سراپا امیدم وشور
مرا دریاب وبفهمانم که هرآنچه خواهدم شد درگرواعمال خودم است
دراین ثانیه های خواب الودبهاری تلنگری بزنم که مبادا خودراگم کنم
یک عمرعشق جوانه اش درجوانی شکل میگیرد
سال نو دستم را بگیر که عاشقی لایق شوم
عاشق آنچه دارم وگاه فراموشش میکنم
عاشق نگاه مادر
عاشق حضورپدر
عاشق هرآنچه عشق است
به خودم آرمرا
به خودم آر مراکه دلم زود زخود رسته شده سوی سیه راه رود

دلم میخواند ومیداند ازهرجاکه باشی
صدایش را تقبل میکنی ای نورشادی
مهدی جان
حضرت هدایت
سال نو مبارک
آقای مهربونیها
به خونه ی ماهم بیا
بیا که دلداری کنی
برای ماکاری کنی
نمیگم ازدردوغمم
هرچی باشه خیلی کمم
آقا بیا آقا بیا
ای یوسف زهرا بیا
دلتنگتیم ارباب خوب
مهروفابردل بکوب
بیانگاهی کن به ما
مهدی بیا مهدی بیا
وتبسم کن به آیه ی آفرینش که حضورمیطلبدوعشق می رویاند
تا بیاموزی
آن که مرده رازنده میکند می تواند دل مرده را نیز زنده کند
پس به امیدخدا شروع میکنیم سال هزاروسیصدونود را
باشد که سال پاکی شود
وبرای بدخواهان سال هلاکی شود
خدایا من هرآنچه که هستم بنده ی تو ام
پس عذرم را بپذیر که سرآخر جز نزد تو جایی ندارم
سالم را نکوگزدن واحوالم را احسن الاحوال
نوروز مبارک
دوستتون دارم
خدایا تورابیش دوست دارم
امروزدوباره بودن حس می شود
اینکه هستیم وچقدرزیباست این حضور
به یاد این ستایشگاه
وبه احترام نفس ستایش خدا
ستایش میکنم خداوندگاری را که آفرید مهربانی را برای حس عشق
ادامه مطلب
نیستم،آری من آن نیستم که یارای تحمل دستت رابرروی دوش خطاکارم داشته باشد
اما
دمی ازلحظه ای به نگاهی خوشم کن،خوشم کن که غروب جمعه ات نزدیک است
طبیعت خودرابه تو میسپارم اگرصلاح است خشکم کن وبارش ابرهایم رادریغ دار
که کویر هرآنچه است درش سایه کم باشد
ارباب بیا دریابم که بسم باشد چوشمع مانده درباد زر و زیوردنیابودن
باهمه هیچ بودن هایم اعترافی دارم
قاب نمناک دودیده راجای قدم هایت میگذارم
دلیل اشکهای جمعه هایم
بیا دیگرکه بی تو...
ای والی والای شهرامن ایمان
ای بانی عطرخوش طنین قرآن
ای حامی رسول زیبایی وپاکی
علی ولی عشق ای امیرجانان
عیدولایتت همه را شاد کرده
تعمیم عدل ای سنبل دلیرُالانسان
عیدی بده مولا به دست شیعیانت
حتی اگربانگهی ازروی احسان
چندیست مولایا دلی راسوختم من
بنما نظر ای محرم و یار رفیقان
شب را سحرکردی ،دلم تاریک گشته
قطره ای هم سهم ماکن ای جان باران
کاش میدانستم که تو اندوه مرا میدانی
که همه درد مرا از پس دیوار دلم میخوانی
کاش میدانستم که تو احوال مرا میفهمی
کاش میدانستی که تو در این دل من میمانی
کاش میدانستی که همه درد من از دوری توست
کاش میدانستیم که شقایق فامی
که به رویا دیدیم مرتع خانه ماست !
ما گمان میکردیم آرزوئیست محال
سنگ فرشیست کزایی بی جان
وگمان میکردیم پیله ای ساخته ایم از غم و درد
کاش میدانستیم پیله ی کوچک ما خانه ی ماست
غم و درد ی که در آن درگیریم پیله ی پرواز است پی پروانه شدن
ما نمیدانستیم که ملالی که به آن می سوزیم
همه عشقیست غریب
که در آن شعشه ی نور رسیدن جاریست
که ندائیست به فردای وصال
که طلوعیست به سر منزل نور
و نمیدانستیم که در این عشق غریب میشود جاری شد
کاش میدانستیم
"نینا "
ادامه مطلب
1171سال گذشته
1171ساله که شیعه بی حضور مستقیم پیشوا و امامه
این همه سال برای از بین رفتن هر تمدن و انحرافی کافیه
تازه زیادم هست
توی مسیحیت ظرف 100سال حداقل 14آیین و فرقه ایجاد شد
اما شیعه توی تمام شرایط سخت حتی
وقتی تحت ظلم و ستم خلفای عباسی بوده
که امامان دهم و یازدهمش در پادگان نظامی به شهادت رسیدند
در طول 12 قرن غیبت آخرین امامش
در برابر هجوم فکری و سیاسی و نظامی ایستادگی کرده
واجازه نداده آیینش ذره ای ضعیف و یا عوض شه حیرت انگیز ه
هیچ امپراتوری ای هرچقدر هم قدرتمند این همه عمر نکرده
مگه اینکه ....
حیرت انگیزه اما واقعیت داره
چون کسی هست مثل نور ماه مثل عطر لبخند
کسی هست
همیشه هست چه امشب چه هر شب و روز دیگه ای
وقتی تو خوابی وقتی تو بیداری وقتی غافلی وقتی ......
اون بیداره و مهربونتر از قبل مواظبه
امشب شب عیده
حرفای قشنگ بلد نیستم
حرف تکراری ......
اهل زدنش نیستم
بدون هیچ تعصبی
که از روی شیعه بودنم باشه میخوام بگم
عقل حکم میکنه که یه منجی هست
چون پایانی وجود داره
فقط میخوام امشب آرزو کنم این منجی که میگن خوبه و آقاست
مهربونه و بزرگ
شبیه ترین فرد به پیامبره(ص)
بیاد
تاظلم وستم بشر پایان پیدا کنه
حریصی بشر فروکش کنه
تا انسان به آرامش برسه
تااین امتحان سخت تموم بشه
""دنیا به پایان نمی رسد
تا اینکه مردی از اهل بیت من
که هم نام من است .برزمین حکومت کند پیامبر اکرم (ص)""
بیایید امشب دعا کنیم لایق حضورش بشیم
بیاید امشب هیچی ازش نخوایم جز خودشو بیاید امشب خودشو واسطه کنیم
تا لیاقتشو بدست بیاریم
من نذر کرده ام که اگر روزی بیایی
به اندازه تمام مهرباتی هایت شعر بسرایم
قدری تحمل کن
هنوز مانده به این که عاشق ترین شوم
من نذر کرده ام که اگر روزی عاشق ترین شوم
در کنار پنجره نگاهت بایستم
وبه سجده روم !ووقتی که برخیزم
لبریز شوم از وجود تو
پس بیا ای گمشده من
مگر نمیبینی عاشق ترینم ...!!!
باران سلام ای تداعی همه یاران سلام
بازهم آمدی تا دل تنگ را یاری کنی؟
آمدی تا بهراین بیچاره هاکاری کنی؟
باصدای التماست ابرراتحریک کن
ای خدااین قطره رابرچشم من نزدیک کن
آمدی جانم به قربان حضورعاشقت
گرچه میدانم زمین هرگزنبوده لایقت
برسروجانم بزن باران که دیوانه منم
برکجا باید بباری ؟اصل ویرانه منم
بازباران آمدی اینجا سبک بالم کنی؟
یامراسنجاق کوتاهی اعمالم کنی؟
نازکن حالا که دنیا دست توست
می خرم نازی که سوی وصل توست
قطره هایت سازآرامش برایم میزنند
بازهم پروانه هادارندصدایم می زنند
این همان دنیای زیبایست که می خواهدتورا
این همان تصویرتنهاییست که میداند تورا
بهراین دنیاوتصویرش کمی نم نم بزن
سیلی عشق است پس برقلب من محکم بزن
نام توخود سازدل راکوک کرد
گرچه دلبررابه من مشکوک کرد
نقطه ی آغاز منی ای مادر ای عشق
طنین آواز منی ای مادر ای عشق
در داسـتانم مـهربان بســیارباشد
الهه ی نـاز منی ای مادر ای عشق
برای تعریفت فقط مادر قشـنگ است
مادر طــناز منی ای مادر ای عشق
ای نایب زیبای حق درخــانه ی ما
تنهاتو همراز منی ای مادر ای عشق
شکرخدا را من چگونه گویـم ازتـو
قـنـوت نمــاز منی ای مادرای عشق
معشـوق باید لـایق وبی نقص باشد
عشق سرافراز منی ای مادر ای عشق
حتی اگـرکـامل شـوم پـیش توهیچم
مایه ی اعجازمنی ای مادر ای عشق
اسیر لبـخند پراز احساسـت هسـتم
مقصد پـرواز منی ای مادر ای عشق
سالنامه رو باز میکنی
خرداد
روز چهارم
از هرچی چهاره بدت میاد
شروع میکنی به خط خطی کردن
خط خطی که نه
یه چیزی توی این خط ها گم شده
خط های کج خط های راست
تو حضور داری تو.....
میخوام یه چیزی بهت بگم خوب گوش کن
توی تمام خط های این دفتر تو نقش بستی توی تمام خط های کجش
چند تا خط راست میکشم نه همون کج بهتره
خط های راست به دور دست ها میرن
دارم به تمام لحظه های با تو بودن فکر میکنم
دیگه نمیخوام نبودنت رو ببینم
میخوام لحظه های با تو بودن رو ببینم
تو تمام دقایقم نشستی
مثل یه خط کج وقتی که خودشو قطع میکنه
رسیدی به یه نقطه
میخوام لحظه هامو صاف کنم
ببینم تو کی و کجا بودی که نمیری و فراموش نمیشی ؟
کی میگه خطای راست همیشه به مقصد میرسن
توی تمام این 4سال یک لحظه نشد که فکرکنم دیگه نمیبینمت
همیشه فکر میکردم هستی
چه شبایی که خوابت رو میدیدم
وجالبه که همیشه وقتی میرسیدم تو نبودی
خوابم اینجوری شروع میشد
که همه نوید میدادن تو برگشتی وتا من میومدم ببینمت
میدیدم که رفتی !!!!!
مثل آخرین بار بی خداحافظی
این یعنی چی یعنی بازم دلتنگی
هیچ چیز جای خالیت رو نمیگیره
هیچ چیز
امسال شب قدر همه ی آدمایی که بهم بدی کردن رو بخشیدم
از حق خودم گذشتم اما از حق تو ....
گاهی خط های راست هم کج میشن میشکنن
اصلا نمیرسن یه جا یه چیزی اونارو میشکنه
هر وقت به خیابون بارونی نگاه میکنم هر وقت یه پیاده رو خیس میبینم
تصویر دور شدن تو تو ی ذهنم نقش میبنده
آروم داری دور میشی
یقه کت لیت رو میدی بالا ودور میشی
و منی که که همیشه دور شدنت رو میددم
منتظر بودم تا برگردی
اما هیچوقت پشتت رو نگاه نمیکردی
و من همیشه تو حسرت دست تکون دادن میموندم
ناامید نمیشدم حتما اینبار دیگه برمیگرده
فکر میکردم با تغییر خونه با عوض شدن وسایل
کمرنگ میشی
اما مگه تو توی اون خونه و وسایل بودی که کمرنگ بشی ؟
دلم برات تنگ شده
هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی اینجوری دلتنگت بشم
هیچوقت اون موقع به این لحظه فکر نمیکردم
اما حالا تمام اطرافیانمو خوب نگاه میکنم
صداشونو بخاطر میسپارم
خنده هاشونو چشماشونو
ونمیتونم یک لحظه کسی رو ناراحت کنم
سریع معذرت میخوام تا ببخشه حتی اگه تقصیر من نباشه
چون حس دلتنگی رو خوب چشیدم
تقلا برای یاد آوری یه لبخند رو تجربه کردم
چون....
یادته آولین بار که یه برگ از نوشته هامو پیدا کردی
من سرت داد میزدم تو توی دستت مشتت کرده بودی
قول دادی که بخونیش و بعد تمام دفتر خاطراتت رو بدی من تا بخونم
زیر قولت زدی میبینی
هنوز اون برگه مچاله رو دارم
دیگه روی برگه چیزی نمینویسم
دارم ترک میکنم
محمد
دوباره به اینجا که رسیدم
اشکی که از اول نوشته گوشه چشمم جا خوش کرده بود
روی گونم سرازیر شد به اسم محمد که رسید
دیگه هیچ خطی رو سرزنش نمیکنم
کی میگه تو رفتی جهنم ؟
هر کی میگه غلط میکنه
تو از اولشم مال بهشت بودی
آدمای بزرگ بزرگ آزمایش میشن
درسته فرصتت کم و کوتاه بود
اما به ما یاد دادی که زندگی فرصت کمیه تا مرگ
قرار بود یه چیزی بهت بگم
میخوام بگم
هیچ چیز جای خالیت رو پر نمیکنه
آدما دروغ میگن زمان مرهم درد های بزرگه
نیست
اون زخم هارو عمیق تر میکنه
زمان عادت رو از بین میبره نه عشق و علاقه رو
هممون دلتنگتیم
من منتظرم تا مثل خوابام
یه روز نوید اومدنت رو بدن
و من اینار وقتی میرسم تو تا همیشه باشی
من امشب
باز امشب
گرمی دستاتو کم دارم
من از عاشق شدن
با دلهره
با ترس بیزارم
دلم میگیره وقتی تو می گی
لایق نبودم من
می گی دنیای من تنها شده تنها سفر کردن
همیشه فاصله تلخه
ولی
امید باقی هست
نگو آسون خداحافظ
تحمل کن
یه راهی هست
یه راهی
که
تو اون شاید پناه تازه ای باشه
فقط باور کن امشب
می شه بی خورشید فردا شه
من امشب
باز امشب
با تو از عاشق شدن می گم
من از آغاز تا پایان جنگ تن به تن می گم
تو هم فردا به احساس غم دلتنگی عادت کن
اگه سخته نمی تونی
بگو
راحت شکایت کن
....
سلام سال نو
خوبی؟
درچه حالی اول عمری؟
خوش میگذره؟
نمی خوام توذوقت بزنم اما ...
یچیزایی رو باید بدونی
اینجا دیارموندن نیست
قدرطراوت بهارتوبدون
قراره روزهای عجیبی ببینی
قراره موجودای زیبایی رو پلاک بزنی
قراره خیلی هاروتموم کنی
اینارومیگم گرچه میدونم توهم تسلیم تقدیری
به خوبها بدمیکنی چون جزوی ازروزگاری
با بدها تا میکنی چون بخشی ازروزگاری
آمدنت آغوش بازداردوفردای رفتنت تلخی افسوس
یه وقتهایی هست به ثانیه هات غبطه می خوری
بعضی وقتها لحظه هاتو به رخ هم میکشی
ای که رنگت میکنم با نام عشق
عشق هم یک تجربه است تنها همین
اینویادت باشه صاف باش وگرنه داغونت میکنن
صاف ببین وگرنه مجبورمیشی چشماتوببینی
میدونم داری میگی بس کن
چشم
میگم ازخوبی فقط حالا که تازه آمدی
سال نوگندم که سبزشد روح آرامش گرفت
آمدی وابرناآرام کمی سازش گرفت
وصفی ازبارش گرفت
پیچش بادبین گندمزارها زیباست
سال نو هرچه که باشددرحضورت زیباست
چون کسی دنبال دردسرنیست![]()
سال نو من هم مثل خیلی ها دوستت دارم
خواهش میکنم مواظب خودت باش
ودعاکن سال عشق باشی وچشم ما به دیدار یگانه عزیزمان باحضورتوروشن شود
قدرزیباییت رابدان وبه آن ننازکه همه زیبایی ازآن اوست
سال نو به خدامیسپارمت
بامابساز
بااجازه
می نویسم ازتو
ازتو که می دانم
درنبودم هستی
توکه درجایگه خاطره ام بنشستی
ازتوکه سایه ی ایمان مرا میدیدی
ازتوکه به حرفهای دل من خندیدی
می نویسم ازتو
شاید آرامش من در این است
من کجا وتوکجا؟
می نویسم ازتو
ازکسی که یاددنیایم داد
هرچه باشی هستی
هرکه باشی این مهم است که کسی یادتوبود
آن زمان که خودت ازبودنت دررنج بودی
می نویسم ازتو
جراتم بیش شده
دل دیوانه من خانه ی درویش شده
می نویسم ازتو
ازتویی که به من آموخته ای بودن را
به من آموخته ای ازهمه آموختن را
می نویسم ازتو
چه نویسم ازتو؟
ازکجای این حضور دلنشین حرف بزنم؟
ازکدامین خاطره؟
چه بگویم باتو؟
من که محوم درحضورت چه بگویم با تو؟
من که احساس نبودن میکنم
می نویسم ازتو
ازتوکه زیبایی
ازتو که تنهایی
ازتوکه تنهایی درمقام بودن
شانه بالازدنم را عفوکن
من نمیدانم چه بایدگویم
چه نویسم که تودلخورنشوی؟
چه بگویم که مراپس نزنی؟
می نویسم ازتو
تا خودم شاد شوم
بلکه آزادشوم
می نویسم ازکسی
که کنار دلم است
هرزمان به همسفر محتاجم
ای سفرآغازشو
که دلم بیتاب است
بازهم میخواهد بنگارد ازدوست
می نویسم ازتو
ازتوکه دوست خطابت کردم
باوضونام قشنگ توکتابت کردم
می نویسم ازدوست
ازحضوری زیبا
ازخود خود خودت
می نویسم ازتو
یادمه از بچگی
همه ی معلمای پرورشی ودینی روی یه جمله تاکید داشتند
اینکه امام زمان (عج)همه جا هست
بین آدما بهشون کمک میکنه بدون اینکه شناخته بشه
این جمله همیشه از بچگی توی ذهنم بوده و هست
واطرافمو همیشه خوب نگاه میکنم
راستش همیشه دنبال یه اتفاقم
یه لحظه ناب یه
یادمه بچه تر که بودم یعنی9سالم که بود
خونمون رو عوض کردیم
ومن مجبور بودم یه راه طولانی رو تا خونه طی کنم
چون حاضر نشده بودم مدرسه ام رو عوض کنم واز دوستانم جداشم
توی مسیر یه 4راه بود که خونه ی ما درست اولین کوچه بعد از 4راه بود
که چراغ راهنما هم نداشت
تا 3هفته ی اول میترسیدم ازش عبور کنم
وتاسر 4راه میومدم وبعد مادر میومد دنبالم ومنو ازش عبور میداد
گاهی مادر فراموش میکرد
و من مدت ها منتظر میشدم با چشمای پرازاشک وناراحتی وبغض
یه چند هفته ای گذشته بود
یه روز مامان دوباره یادش رفته بود ومن با چشمایی پر ازاشک و بغض منتظر بودم
که یهو یه آقای قد بلند بایه بارونی مشکی وکلاه اومد طرفم
وبدون گفتن هیچ حرفی دستمو گرفت و برد اون طرف خیابون
یه لبخندی زد و رفت
بعد از اون روز دیگه خودم رد میشدم
دلیلشو نمیدونم
هنوز چهره اش یادمه لبخندش
شاید بچه گونه ای به نظر بیاد
اما همون موقع هم فکر میکردم حتمااون مرد اقا بوده
میدونم بچه گانه است
اما مگه نه اینکه هست و حضور داره
مگه نه اینکه میشنوه و میبینه
مگه نه اینکه توی قالب آدما ظاهر میشه
مگه نه اینکه بچه هارو دوست داره
چرا ما آدما همه چیز رو محال تصور میکنیم ؟؟
هیچ چیز محال نیست
این جهان محالی نداره
خدا هیچوقت از محال حرفی نزده
این ماییم که محال رو به وجود آوردیم
من باور دارم که بوده
| Design By : Night Melody |


